در سالهای جنگ خانواده برخی فرماندهان سپاه و ارتش در مجتمع های ویلایی نزدیک خط مقدم اسکان می یافتند. «عزیز» برای دیدن تنها پسرش «داوود» همراه با نوه هایش وارد مجتمع می شوند؛ «سیما» عروس عزیز از تهران برای بردن بچه هایش به خارج وارد می شود. در این میان «الیاس» راننده بسیجی است که با ورودش به مجتمع ساکنان منتظر شنیدن خبر شهادت یکی از فرماندهان جنگ هستند.

comment