ویدیوی‌های پیشنهادی را ببینید

play زمستون

25 بازدید | 7 ماه پیش | BehnazQetaei

play بهار عاشقانه

92 بازدید | 7 ماه پیش | BehnazQetaei

play سر به هوا

56 بازدید | 7 ماه پیش | BehnazQetaei

کلیپ حیاط خونه مادربزرگ همراه با زیرنویس فارسی برای ناشنوایان عزیز . . خونه ی مادربزرگ برام فقط عطر شکوفه های گیلاس و یاد اوری میکنه و ذوق من برای ساعتی از عصر که زیر اسمون موقع گرگ و میشی تابستون شیلنگ دراز و بی قواره ی حیاط و دست میگرفتم و سعی میکردم اب و تا نوک درخت رشید و مسن حیاط بالا بفرستم. اون از پشت پنجره ی خونه داد میزد دختر خیس میشی... منم میگفتم اشکال نداره ننه مرضیه خنک میشم... زیر زیرکی و از سر شیطنت یه ابی ام به حیاط و خاک باغچه میپاچیدم و بوی خاک خیس خورده رو تا عمق وجودم میبلعیدم و چه ولعی داشتم برای این عطر خاک خیس... بعد شیرو میبستم و دستای خیسم و با بلوزم پاک میکردم و روی ایوون دست به کمر نتیجه کارو با لذت تماشا میکردم... صدای اذان میپیچید تو حیاط و من قطره های ابی که از برگ ها میچکید تماشا میکردم.... چه لذتی داشت این... بوی خاک خیس میپیچید توی وجودم و لای موهام... گلای رز برق میزدن تو سیاهی روشنی هوای عصر و اونجا بود که حس میکردم کل دنیا توی مشتای کوچیک منه و میتونم کل دنیارو یه جا بغل کنم..از پنجره سرشو میاورد بیرون و تا نیم تنه خم میشد تو ایوون و میگفت :« بیا تو ... بیا سفره رو بنداز شام حاضره ننه. » حرصم میگرفت از اینکه ابرای خیال رنگی رنگی منو فراری داده. چراغ حیاط و خاموش میکردم و میرفتم تو. خیالام پشت در حیاط پشت اون پرده ی توری سفید که نسیم تابش میداد و میرقصوندش جا میموند. تا فردا عصر بازم همون ساعت از راه برسه و برم سراغشون. نسیم میرقصید و میچرخید و بوی حیاط رویاهامو همراهش میاورد توی خونه... انگار که داشت رد پای منو تو خونه دنبال میکرد... چه حس نابی بود اون روزام. . پ.ن: گیلاس های حیاط خاطره انگیز . راوی: بهناز قطاعی @BehnazQetaei نویسنده: سودا اکبر زاده harfe_bi_mokhtab@

comment